تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست

بالای دار رفتی و این نشحه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز میکنند

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند "صبح" تو را "ابرهای تار"
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
فاضل نظری

 

آن چه از یاران شنیدم ،
آن چه در باران گذشت
آن چه در باران ده
آن روز ،
بر یاران گذشت
های های مستها ، پیچیده در بن بستها
طرح یک تابوت ، در رویای بیماران گذشت
کوه ها را ، در خیال پاک ، تا مرز غروب
سیلی از آوای اندوه عزاداران گذشت ،
کاروان دختران شرمگین روستا ،
لاله در کف در مهی از بهت بسیاران گذشت
در ته تاریک کوچه ، یک دریچه بسته شد
انتظار بی سر انجام بد انگاران گذشت
جای پایی ماند و زخمی ، سبزه زاران را ، به تن
جمعه ئ جانانه گلگشت عیاران گذشت
تا به گورستان رسد – دیدار اهل خاک را
ماهتاب پیر ، لنگان ، از علفزاران گذشت

Happy Birthday My Dear President

1388/07/21


Copyright 2002-2009 Bavarsadian.com All Rights Reserved.